در روزهای اخیر، اخبار دردناک متعددی در رسانهها منتشر شده که زنگ هشدار خطر را به صدا درآورده و توجهها را به پدیدهای جلب میکند که در جوامع بشری پدیدهای جدید نیست؛ و آن، خشونت خانگی علیه زنان است.
خشونت خانگی پدیدهای محدود به یک کشور خاص نیست، بلکه تقریباً هیچ جامعهای از آن مصون نمانده است؛ برای نمونه، در فرانسه در سال ۲۰۲۲ میلادی، حدود ۲۴۴ هزار و ۳۰۰ مورد خشونت خانگی ثبت شده است که بیشتر قربانیان آن زنان بودهاند. این رقم نسبت به سال ۲۰۲۱، افزایشی ۱۵ درصدی را نشان میدهد.
اشکال رایج خشونت علیه زنان شامل خشونت فیزیکی (ضرب و شتم)، خشونت کلامی (فحاشی)، خشونت روانی (تهدید)، و خشونت اقتصادی (محروم کردن از حق ارث، تسلط بر اموال یا نادیده گرفتن نیازهای اساسی) است.
*خطرات ناشی از خشونت خانگی علیه زنان*
خشونت خانگی علیه زنان، عاملی مؤثر در بروز بسیاری از پیامدهای منفی است که سلامت خانوادهها و جوامع را تهدید میکند. از جمله این پیامدها:
*• تشدید رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان:*
بسیاری از مطالعات تأکید کردهاند که کودکانی که شاهد خشونت خانگی هستند یا با مادرانی زندگی میکنند که قربانی خشونتاند، بیشتر از سایر کودکان در معرض بروز مشکلات رفتاری مانند پرخاشگری با همسالان یا خواهر و برادر خود قرار دارند. ممکن است بسیاری از خشونتهایی که اخیراً در میان دانشآموزان مدارس دیده شده، ناشی از تأثیرات منفی خشونت خانگی بر مادران آنها باشد. نتایج مطالعهای بر روی نوجوانان قاتل نیز این موضوع را تأیید میکند.
همچنین، چنین محیطی که آکنده از نفرت و خشونت است، بستری مناسب برای تربیت کودکانی فراهم میآورد که بهراحتی جذب گروههای افراطی میشوند. در همین زمینه، مطالعهای به سفارش پلیس مبارزه با تروریسم بریتانیا انجام شده که نشان میدهد در زندگی افرادی که به عنوان در معرض خطر افراطگرایی طبقهبندی شدهاند، خشونت خانگی شیوع گستردهای داشته است. این مطالعه، زندگی ۳۰۴۵ نفر را بررسی کرده و نشان داده که بیش از یکسوم آنها به نوعی با خشونت خانگی در ارتباط بودهاند؛ چه به عنوان مرتکب، قربانی، شاهد، یا ترکیبی از این حالات.
*• بیماریهای جسمی و روانی:*
یکی از پیامدهای خطرناک خشونت خانگی علیه زنان، افزایش خطر ابتلا به مشکلات جسمی و روانی است. خشونت فیزیکی در دوران بارداری میتواند تهدیدی جدی برای سلامت مادر و جنین باشد و گاهی منجر به سقط جنین شود. همچنین ممکن است باعث بیماریهایی مانند ضعف حافظه، سردرد مزمن یا درد شکم شود، و حتی در برخی موارد به معلولیت دائمی بیانجامد.
از جمله شواهدی که میتوان در این زمینه به آن استناد کرد، داستان زنی است که مورد خشونت فیزیکی همسرش قرار گرفته و نزدیک بود یکی از پاهایش را از دست بدهد. او میگوید:
»یکبار شوهرم آنقدر مرا زد که پاهایم زخمی شد. بعد، زخم عفونت کرد و نزدیک بود کار به قطع پایم برسد. هرچند بهموقع متوجه شدند، اما هنوز اثرش باقی مانده است. «
گاهی وضعیت وخیمتر میشود و خشونت تا حد قتل پیش میرود. یکی از گزارشهای سازمان ملل متحد نشان میدهد که در سال ۲۰۲۳ میلادی، حدود ۸۵ هزار زن در نتیجه خشونت جان خود را از دست دادهاند، و ۶۰ درصد از این قتلها توسط همسر یا یکی از اعضای خانواده انجام شده است.
این گزارش همچنین اشاره میکند که هر روز ۱۴۰ زن و دختر به دست همسر یا یکی از بستگان خود کشته میشوند؛ یعنی هر ۱۰ دقیقه یک زن به قتل میرسد. در این میان، قاره آفریقا و سپس قاره آمریکا بالاترین میزان خشونت علیه زنان را داشتهاند.
خواه این عمل از روی قصد باشد یا نه، چنین جنایاتی باعث از هم پاشیدن پیوندهای خانوادگی و آسیب روحی شدید به فرزندان و برادرانی میشود که در شرم و خجالت این جنایت غرق شدهاند.
همچنین، وادار کردن دختران خردسال به انجام کارهای سخت، یکی از اشکال خشونت خانگی علیه زنان محسوب میشود که میتواند منجر به مشکلات جدی جسمی مانند ضعف عمومی بدن و احساس خستگی و فرسودگی شود؛ بهویژه در محیطهای کاری ناامن یا نامناسب.
برای نمونه، در افغانستان، برخی خانوادهها به دلیل فقر اقتصادی، دختران خود را وادار به انجام کارهای سخت میکنند، بدون توجه به آسیبهای جسمی و روانیای که این وضعیت برای دختران به همراه دارد.
دختر ۱۳ سالهای میگوید:
»من از صبح تا شب در این هوای آلوده و پر از گرد و خاک در میان گل و لای کار میکنم. پاها و دستانم ترک خوردهاند و شبها درد شدیدی حس میکنم. آرزو دارم بتوانم کار را ترک کنم و به مدرسه بروم. «
از نظر روانی نیز، قرار گرفتن در معرض خشونت شدید، چه فیزیکی و چه کلامی، میتواند باعث افزایش میزان افسردگی و اضطراب شود. پژوهشها و آمارها نشان میدهند زنانی که در معرض خشونت خانگی قرار دارند، سه برابر بیشتر از دیگران در معرض ابتلا به بیماریهای جدی روانی هستند.
در برخی موارد، وضعیت روانی آنقدر وخیم میشود که برخی دختران و زنان را به فکر خودکشی میاندازد.
در افغانستان، گزارشی که توسط «زن تایمز» و بر اساس مصاحبه با ۶۰ زن از ۱۷ ولایت تهیه شده، نشان میدهد که از هر پنج زن، یک نفر به دلیل خشونت خانگی و کار اجباری، بهطور جدی به خودکشی فکر میکند.
*• افزایش موارد طلاق:*
خشونت خانگی علیه زنان همچنین منجر به تشدید تنش در روابط زناشویی میشود و طلاق را به یک نتیجهی اجتنابناپذیر تبدیل میکند. اما این طلاق خود میتواند پیامدهای دشوارتر و عمیقتری در پی داشته باشد؛ زیرا ممکن است پدیدهی کودکان خیابانی افزایش یابد و نرخ جرایم بالا برود؛ نتیجهی غیبت نظارت والدین و نبود محیطی سالم که کودک را از انحراف حفظ کند.
بسیاری از کودکان در نتیجه طلاق در معرض خطراتی چون گدایی، سوءاستفاده توسط گروههای تروریستی، قاچاق، و بهرهکشی در فعالیتهای خشونتآمیز یا تخریب اموال عمومی قرار گرفتهاند. همچنین این وضعیت موجب گسترش پدیدهی کار کودکان میشود؛ چرا که زنان پس از طلاق، سرپرست خود را از دست میدهند و کودکان ناچار میشوند تحصیل را رها کرده و برای تأمین معاش به کار روی آورند و بار مسئولیتهایی را بر دوش کشند که با سن و توان آنان تناسبی ندارد.
علاوه بر این، آثار مخرب دیگری نیز ناشی از طلاق وجود دارد. ازاینرو، باید پلهایی برای گفتگو و حلوفصل مشکلات زناشویی بنا نهاده شود تا از بروز خشونت جلوگیری گردد.
*• فرار از خانه:*
فرار از خانه یکی از آشکارترین آثار منفی خشونت خانگی علیه زنان است. در سالهای اخیر، نهادهای امنیتی در بسیاری از کشورها، مواردی از ناپدید شدن دختران را ثبت کردهاند که بعداً مشخص شد آنان بهدلیل خشونت شدید در خانه یا اجبار به ازدواج با فردی که تمایلی به او نداشتند، خانه را ترک کردهاند.
حتی نتایج برخی مصاحبهها با کسانی که از صفوف گروه تروریستی داعش بازگشتهاند نشان میدهد که خشونت خانگی یکی از دلایل اصلی فرار آنان از خانه و پیوستن به این گروه بوده است. این افراد قصد داشتند از چرخهی خشونت رهایی یافته و به تجربیات طاقتفرسا و دردناکی که با آن مواجه بودند پایان دهند.
ازاینرو، پدران در مواجهه با بیاحتیاطی و ناپختگی برخی دختران، و با وجود ابزارهای وسوسهبرانگیز گوناگون، باید خونسردی خود را حفظ کرده و با دخترانشان وارد گفتوگو شوند.
این مسئله همچنین پیامدهای رفتاری خطرناکی همچون اعتیاد به مواد مخدر، گسترش کینه و نفرت میان خواهران و برادران و فرزندان را به دنبال دارد. بسیاری از پروندههای دادگاهها نیز مربوط به تجاوز برادران، همسران یا پدران به دختران خانواده است.
برای مقابله با این پدیدهی خطرناک، باید تلاشهای هماهنگ و مشترکی میان تمام نهادها صورت گیرد؛ از طریق برگزاری سخنرانیها و سمینارهایی که آموزش تربیت خانوادگی را برای دختران و جوانان فراهم کنند. همچنین رسانهها میتوانند نقش مهمی در تهیهی برنامهها و بخشهایی برای آموزش جامعه، گسترش آگاهی، و کمک به دختران در غلبه بر آثار خشونت ایفا نمایند.